اخبارگزارش

وقتی سیاست جای برنامه ریزی و استراتژی را می‌گیرد؛ افول برند جشنواره فیلم فجر در آستانه ۴۴ امین دوره

جشنواره فیلم فجر؛ بررسی یک شکست تدریجی در مدیریت برند فرهنگی

در آستانه برگزاری ۴۴ امین دوره جشنواره فیلم فجر، و درست ساعاتی پس از رونمایی کم رونق از پوستر این جشنواره، استاد علی نصیریان در اعتراض به انتخاب تصویرش برای پوستر این دوره، در صحبت هایی که در رسانه ها منتشر شد اظهار کرده اند که «از قبل به من گفته نشد که عکس من و فیلم شیر سنگی روی پوستر قرار گرفته است. اگر گفته بودند، حتماً می‌گفتم این کار را نکنید، چون علاقه‌ای به این نوع کارها ندارم»

صرف نظر از این بحث که آیا اساسا بازیگران بعد از حضور و اتمام قرارداد با یک پروژه سینمایی می توانند از نظر حقوقی و یا حتی اخلاقی درباره حضور یا عدم حضور مواد تبلیغی فیلم مثل پوستر، اعمال نظر بکنند (تهیه کننده، مالک فیلم از نظر مادی است و کارگردان مالک معنوی فیلم تعریف می شود)، در این یادداشت می خواهیم به افول و تنزل «برند جشنواره فیلم فجر» بپردازیم.

جشنواره ای که روزگاری، فیلم های بزرگانی چون عباس کیارستمی، علی حاتمی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و بهرام بیضایی نمایش می داد و برنده های سیمرغ هایش از میان بزرگان سینمای ایران انتخاب می شدند، حالا به قدری کم اعتبار شده که در بین سینماگران و صاحبان فیلم ها عدم ارسال و نمایش فیلم در این جشنواره، نه تنها عادی شده بلکه به مراتب امتیاز! هم محسوب می شد. حالا هم که تنها ساعاتی پس از رونمایی از پوستر دوره جدید آن، اعلام مخالفت صاحب تصویر روی این پوستر، خبر اول رسانه های سینمایی می شود.

جشنواره فیلم فجر، به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین رویدادهای فرهنگی ایران، واجد تمام مؤلفه‌های یک «برند ریشه‌دار» است؛ برندی که طی چهار دهه، سرمایه نمادین، اعتبار تاریخی و آگاهی گسترده در ذهن مخاطبان سینمایی و هنردوست داخلی و حتی بخشی از مخاطبان خارجی سینما ایجاد کرده است. با این حال، واقعیت امروز نشان می‌دهد که این برند، بیش از هر زمان دیگری در معرض تضعیف و فرسایش قرار گرفته است؛ نه به دلیل ضعف ماهیتی و ذاتی، بلکه در نتیجه تصمیم‌ها و رفتارهای سیاسی، غیرحرفه‌ای و غیرکارشناسی مدیران دولتی و متولیان فرهنگی در دوره‌های مختلف این جشنواره.

 جشنواره فجر در سال‌های ابتدایی، معنایی نسبتاً شفاف در ذهن مخاطب داشت: ویترین سینمای ایران، محل کشف استعداد، مرجع داوری حرفه‌ای و نقطه تلاقی هنر، فرهنگ و گفت‌وگوی اجتماعی. اما مداخلات سیاسی مستقیم، تغییر مداوم سیاست‌ها، تصمیم‌های سلیقه‌ای و حذف نگاه تخصصی، به‌تدریج این معنا را مخدوش کرده است.

برندها زمانی آسیب می‌بینند که مدیران، آن‌ها را نه به‌عنوان یک «دارایی استراتژیک ملی»، بلکه به‌مثابه ابزار مقطعی قدرت یا تریبون ایدئولوژیک ببینند. جشنواره فجر نیز از همین نقطه ضربه خورده است. حذف یا طرد بخش‌هایی از بدنه حرفه‌ای سینما، بی‌ثباتی در ساختار اجرایی، داوری‌های پرحاشیه و نادیده‌گرفتن استانداردهای بین‌المللی جشنواره‌داری، همگی نشانه‌هایی از مدیریت غیرکارشناسی یک برند فرهنگی هستند.

در ادبیات برندینگ، مفهومی به نام «فرسایش برند» وجود دارد؛ فرآیندی تدریجی که در آن، اعتبار برند نه با یک بحران بزرگ، بلکه با مجموعه‌ای از تصمیم‌های غلط و پیام‌های متناقض کاهش می‌یابد. جشنواره فجر دقیقاً در همین مسیر قرار گرفته است. هر دوره‌ای که با حاشیه‌های سیاسی، حذف صداهای مستقل یا رفتارهای غیرحرفه‌ای همراه می‌شود، بخشی از سرمایه اعتماد مخاطب، سینماگر و حتی رسانه را از بین می‌برد.

نکته مهم اینجاست که بازسازی چنین برندی، به‌مراتب دشوارتر از حفظ آن است. برندهای فرهنگی، برخلاف برندهای تجاری، به‌راحتی با کمپین تبلیغاتی یا تغییر ظاهری احیا نمی‌شوند. آن‌ها نیازمند بازگشت به اصول حکمرانی برند هستند: استقلال نسبی، شفافیت تصمیم‌گیری، احترام به ذی‌نفعان اصلی (هنرمندان، منتقدان، مخاطبان) و سپردن مدیریت به متخصصان واقعی این حوزه.

رونمایی از پوسترهایی که به میراث سینمای ایران ارجاع می‌دهند، اگرچه در سطح نمادین واجد ارزش است، اما در غیاب اصلاحات عمیق مدیریتی، بیشتر به یک «نوستالژی تزئینی» شباهت دارد. برند جشنواره فجر نه با تصاویر گذشته، بلکه با رفتار امروز مدیرانش قضاوت می‌شود.

اگر سیاست‌گذاران فرهنگی همچنان به مدیریت کوتاه‌مدت، سیاسی و غیرتخصصی این رویداد ادامه دهند، جشنواره فجر به‌تدریج جایگاه خود را در ذهن مخاطبان فرهنگی و هنری خود از دست خواهد داد؛ اتفاقی که به معنای نابودی یک دارایی فرهنگی و قدیمی غیرقابل جایگزین است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا