
تهران روزهای سختی را میگذراند؛ هوای شهر در وضعیت قرمز است، مدارس و دانشگاه ها تعطیل شده اند و مردم در پایینترین لایه هرم مازلو دست و پا می زنند، نیاز نفس کشیدن.
در همین روزها، فضای رسانهای به طرز عجیب و بعضاً مهاجم، با تبلیغات بلک فرایدی اشباع شده است؛ تخفیفهایی که انگار قرار است بر روی لایهای از گردو غبار و اضطراب فرو بنشینند.این شکاف عجیب میان حال واقعی جامعه و حال فرضی برندها چیزی فراتر از یک خطای ارتباطی است. برندها در روزهایی که مشتری با اضطراب سلامت خود زندگی میکند، با صدای بلند از خرید هیجانی حرف میزنند درحالیکه ذهن مصرفکننده نه درگیر پروموشن است و نه تجربه خرید؛ او در این روزها فقط میخواهد حق نفس کشیدن به او برگردد.
مشکل اما بلکفرایدی یا تخفیفات مناسبتی نیست؛ مسئله این است که بلکفرایدی در هوای اضطراری، باعث بیحسی برندها نسبت به واقعیت جامعه شده است یا حداقل در تبلیغات و رسانه ها اینطور نشان می دهند.
بازاریابی بدون توجه به زمینه یا جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، بازاریابی کور است.برندها اگر امروز صرفاً فریاد فروش بزنند و چشمشان را بر وضعیت مردم ببندند، فردا سرمایه نمادین خود را از دست میدهند، همان سرمایهای که هیچ تخفیفی نمیتواند بازگرداند. در روزهایی که شهر در حال خفه شدن است، اولویت برندها باید همراهی با مصرف کنندگان و مردم باشد، نه سهم بیشتری از کیف پول آنها در حراج بلک فرایدی! برندهایی که امروز حجم تخفیف را افزایش می دهند و حجم درک شرایط روز را کاهش، نباید فراموش کنند که اگر مردم در کف هرم مازلو گرفتار نفس کشیدن شوند، دیگر هیچ هرم بازاریابی هم روی این پایه ها نمی ایستد.