
چهار سال از درگذشت دکتر احمد روستا، یکی از اثرگذارترین چهرههای بازاریابی ایران، میگذرد. جامعه علمی و حرفهای بازاریابی همچنان خود را وامدار اندیشهها، نوشته ها و سالها تلاش آموزشی او میداند؛ تلاشهایی که بنیان بسیاری از مفاهیم رایج امروز را در دانشگاهها و فضای کسبوکار کشور شکل داد.
امروز بیستم آذرماه به مناسبت این سالگرد، یادداشتی که به قلم فرزند ایشان آقای حافظ روستا، نوشته شده است را منتشر میکنیم؛ روایتی نزدیک و انسانی از کسی که فراتر از عنوانها و نقشهای علمی، شوق یادگیری و نگاه بازارمحور را در نسلهای بعدی زنده کرد. این یادداشت فرصتی است تا دوباره به مسیر او نگاه کنیم و یاد و اثرش را در تاریخ بازاریابی ایران گرامی بداریم.
«ما در خانهای بزرگ شدیم که همیشه بوی کتاب، فکر تازه و گفتوگوهای عمیق میداد؛ جایی که پدرمان، احمد روستا، بیش از آنکه صرفاً یک استاد دانشگاه باشد، انسانی عاشق یادگرفتن و یاددادن بود. خیلیها او را «پدر بازاریابی ایران» مینامند، اما برای ما پیش از هر عنوانی، پدری مهربان بود که با رفتارهایش به ما آموخت چگونه زندگی کنیم، نه فقط چگونه درس بخوانیم.
وقتی پدرمان شروع کرد درباره «بازاریابی» صحبت کند، ایران هنوز آماده شنیدن این واژه نبود. بسیاری تصور میکردند بازاریابی یعنی تشویق مردم به مصرفگرایی یا خریدهای غیرضروری؛ ذهنیتی که با علم و منطق بازاریابی فاصله زیادی داشت. اما او مسیر خودش را رفت. اولین کتابهای بازاریابی را نوشت، نظریهها و مدلهای متعددی ارائه کرد ـ از جذابیت رقابتی و مدیریت ارتباط فراگیر تا بازارگرایی همگانی، بازاریابی بینشی، بازاریابی پاسخگو، برندبافی و ابعاد دهگانه مارکتینگ ـ و قدمبهقدم فرهنگی را بنا گذاشت که امروز بخشی طبیعی از گفتار دانشگاهی و فضای کسبوکار ایران شده است.
نزدیک به دویست جلد کتاب و ترجمه از او بهجا مانده است؛ اما اهمیت کارش تنها در تعداد آثار نبود. او نخستین گامهای جدی را برای ورود مفاهیم رقابت، برند، مشتری و نگاه بازارمحور به فضای علمی و حرفهای ایران برداشت. بسیاری از مفاهیمی که امروز در دانشگاهها یا شبکههای اجتماعی دربارهشان صحبت میکنیم، زمانی اصلاً وجود نداشتند و برای نخستینبار توسط او وارد ادبیات مدیریت و بازاریابی کشور شدند.
پدر همیشه میگفت بازاریابی فقط یک علم نیست؛ نوعی شیوه نگاهکردن به زندگی است. اینکه بفهمیم آدمها چه میخواهند، چگونه انتخاب میکنند و چرا تصمیم میگیرند. حتی در سالهای پایانی عمر، زمانی که بسیاری مسیر آرامتری را انتخاب میکنند, او دغدغهای تازه داشت: «مدیریت عمر». باور داشت که ما تقریباً همهچیز را مدیریت میکنیم جز مهمترین داراییمان؛ یعنی زمان، لحظهها و معنای زندگی. برای همین آخرین کتابش را با همین موضوع آغاز کرد؛ به امید آنکه انسانها آگاهانه تر و مسئولانه تر زندگی کنند.
با این حال، برای ما همه این عنوانها، کتابها و نظریهها تنها بخشی از ماجراست. آنچه در ذهنمان مانده، انسانی است که میتوانست با چند جمله کوتاه مسیری نو پیش پایمان بگذارد یا با سکوتش به ما نشان دهد بزرگی واقعی چیست. او به ما آموخت عشق، صداقت و درستزندگیکردن مهمتر از هر دانشی است که در کتابها نوشته میشود.
اکنون که چهار سال از رفتنش گذشته است، هر بار نامش را در دانشگاهها، در کتابها یا از زبان شاگردانش میشنویم، بیشتر درمییابیم که کار او تنها تدریس نبود؛ او میلِ یادگرفتن را در ذهن هزاران نفر روشن کرد، میلی که همچنان ادامه دارد و خاموش نشده است.
این یادداشت، دلنوشتهای است برای پدری که هم زندگی ما را ساخت و هم به بازاریابی ایران مسیر داد؛ آنهم در زمانی که کمتر کسی قدر تلاشهایش را میدانست. امید داریم یادش در فکرها، در کتابها و در آینده این سرزمین زنده بماند.»
