
اگرچه رابطه شرکتها با هنر سابقه ای طولانی تر از نیمه دوم قرن بیستم دارد (در قسمت اول این پرونده درباره رابطه کلی هنر و اقتصاد نوشتیم و به ویژگی ها، ارزش ها و حتی ریسک های این رابطه پرداختیم با تیتر اقتصاد و هنر؛ وقتی سرمایه با فرهنگ پیوند میخورد) اما آنچه امروز از آن با عنوان Corporate Art Collecting یاد میشود، عمدتاً در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ شکل مشخصتری پیدا کرد. پژوهش منتشرشده از سوی Rijksmuseum درباره تاریخ مجموعههای شرکتی، آغاز و گسترش این پدیده را از دهه ۱۹۵۰ در آمریکا، اروپا و دیگر نقاط جهان دنبال میکند. پدیدهای که در آن، اهداف مشخصی مانند مشارکت فرهنگی، حمایت از هنرمندان، ایجاد محیطهای خلاق و حتی تصویر و مسئولیت فرهنگی شرکتها در کنار یکدیگر قرار گرفتند.(پژوهش بینالمللی درباره تاریخ مجموعهداری شرکتی)
اما برای پیدا کردن نقطه عطف این تاریخ، باید به نیویورک در سال ۱۹۵۹ رفت. جایی که Chase Manhattan Bank برنامهای را آغاز کرد که بعدها به یکی از نمونههای مهم مجموعهداری شرکتی در جهان تبدیل شد.
وقتی بانک Chase Manhattan مجموعهدار شد
دیوید راکفلر، رئیس وقت Chase Manhattan Bank، در سال ۱۹۵۹ برنامه هنری این بانک را راهاندازی کرد. مجموعهای که بعدها به مجموعه هنری JPMorgan Chase تبدیل شد، از همان ابتدا هم صرفاً به خرید چند اثر برای دفاتر مدیران محدود نبود.
طبق اسناد آرشیوی Rockefeller University، راکفلر تلاش کرد هنر با معماری ساختمانهای جدید بانک پیوند بخورد و شیوهای متفاوت برای انتخاب و خرید آثار شکل بگیرد. همین رویکرد باعث شد برنامه Chase Manhattan بهعنوان یکی از پیشگامان مجموعه داری شرکتی شناخته شود و به الگویی برای شرکتهای دیگر تبدیل شود.( آرشیو Rockefeller University درباره Art at Work و مجموعه Chase Manhattan)
این برنامه همچنین از همان ابتدا ارتباط نزدیکی با متخصصان هنر داشت. در کمیته اولیه هنر Chase، چهرههایی مانند Alfred Barr و Dorothy Miller از Museum of Modern Art و James Johnson Sweeney از Solomon R. Guggenheim Museum حضور داشتند. (کاتالوگ موزه پرا درباره مجموعه JPMorgan Chase)
به این ترتیب، یکی از نخستین نمونههای مهم مجموعه داری شرکتی مدرن نه با یک انبار آثار هنری، بلکه با ترکیبی از سرمایه، معماری، مدیریت و تخصص هنری شکل گرفت.
این نقطه از آن جهت اهمیت دارد و مهم ترین موضوع این گزارش نیز همین جاست که مجموعه هنری دیگر صرفاً دارایی ای در اختیار شرکت نبود بلکه بخشی از تجربهای بود که شرکت در فضای کاری و ساختمانهای خود ایجاد میکرد.
در اروپا داستانی متفاوت شکل گرفت
همزمان با این تحولات در آمریکا، اروپا نیز مسیر خاص خود را طی میکرد؛ مسیری که در بعضی کشورها بهشدت تحت تأثیر سیاست فرهنگی دولتها قرار داشت.
یکی از نمونههای مهم، Peter Stuyvesant Collection در هلند است که در سال ۱۹۶۰ در کارخانه Turmac در شهر Zevenaar شکل گرفت.
روایت مشهور درباره این مجموعه، داستان مدیری به نام Alexander Orlow است که علاقهمند به هنر بود و تصمیم گرفت آثار هنری را در محیط کارخانه به نمایش بگذارد. اما پژوهش Arnold Witte، استاد تاریخ فرهنگی اروپا در دانشگاه آمستردام، نشان میدهد این روایت بخش مهمی از ماجرا را نادیده میگیرد.
بر اساس این پژوهش، آغاز مجموعه Peter Stuyvesant با فعالیت دو بنیاد خصوصی با کارکرد شبهدولتی ارتباط داشت؛ نهادهایی که از سال ۱۹۵۰ برای گسترش دسترسی طبقات کارگر هلند به هنر و فرهنگ فعالیت میکردند. در سال ۱۹۶۰، سیزده تابلوی بزرگ در سالن تولید کارخانه نصب شد و بعدتر آثار بیشتری با نام یکی از برندهای سیگار شرکت، یعنی Peter Stuyvesant، خریداری شد. بخشی از آثار در کارخانه و بخشی در دفاتر شرکت در آمستردام به نمایش درآمد. (پژوهش Arnold Witte درباره مجموعه Peter Stuyvesant)
اهمیت این نمونه فقط در قدمت آن نیست. این مجموعه نشان میدهد تاریخ مجموعهداری شرکتی را نمیتوان همیشه با تصمیم مستقل یک مدیر یا علاقه شخصی یک مالک توضیح داد. پژوهش Witte نشان میدهد در هلند پس از جنگ، مجموعههای شرکتی در مواردی با سیاستهای عمومی فرهنگی و ایده گسترش دسترسی جامعه به هنر نیز پیوند داشتند. (مقاله پژوهشی Arnold Witte در International Journal of Cultural Policy)
هنر از کارخانه تا خودروسازی
در فرانسه نیز شرکتها به شکل متفاوتی وارد این عرصه شدند.
Renault در اواخر دهه ۱۹۶۰ ارتباط خود با هنر معاصر را جدیتر کرد. طبق اسناد و روایت منتشرشده توسط Christie’s، در سال ۱۹۶۷ یکی از مدیران شرکت این پرسش را مطرح کرد که آیا میتوان میان تولید خودرو و هنر معاصر ارتباطی ایجاد کرد. نتیجه، دعوت از هنرمندانی مانند Arman، Jean Dubuffet و Victor Vasarely برای حضور در فضای کارخانه و خلق آثاری در ارتباط با محیط و تجربه صنعتی Renault بود.
این همکاریها در ادامه به شکل گیری مجموعهای انجامید که حدود ۵۵۰ اثر را دربر گرفت. (روایت Christie’s از مجموعه هنری Renault)
در اینجا، مجموعه داری صرفاً به معنای خرید آثار موجود در بازار نبود و با سطح عالی تری از رویکرد مدیران صنعتی و اقتصادی با هنر روبرو هستیم. در اینجا خود فضای تولید و تجربه صنعتی شرکت نیز به بخشی از رابطه آن با هنر تبدیل شد.
این مسیر در برخی کشورهای دیگر نیز ادامه پیدا کرد. پژوهشهای تاریخی درباره مجموعههای شرکتی نشان میدهند در کانادا، برای مثال، شرکت Hydro-Québec از دهه ۱۹۶۰ در چارچوب سیاستهای فرهنگی کبک به شکلگیری مجموعهای از هنر منطقهای کمک کرد. در هلند و فرانسه نیز نمونههایی از پیوند میان سیاست فرهنگی عمومی و فعالیت شرکتها در عرصه هنر وجود داشت. (پژوهش دانشگاه آمستردام درباره تاریخ مجموعههای شرکتی)

از مجموعهداری شخصی به یک فعالیت حرفهای
در دهههای بعد، مجموعههای شرکتی به تدریج پیچیدهتر شدند. شرکتها فقط خریدار آثار نبودند، در برخی موارد برای مجموعههای خود سیاست خرید، مدیر مجموعه، کیوریتور و برنامه نمایش و وام آثار تعریف کردند.
پژوهش Christoph Behnke درباره شرکتهای آلمانی، اتریشی و سوئیسی نشان میدهد در دهه ۱۹۹۰ تغییرات سازمانی موجب شد در کنار مدیرانی که از داخل ساختار شرکت مسئول مجموعه بودند، گروه تازهای از متخصصان آموزش دیده هنر وارد مدیریت مجموعههای شرکتی شوند( در واقع این شخصیت ها با آشنایی که از مجموعه های اقتصادی داشتند و دانش تخصصی شان از آثار هنری، قرار بود که بهترین پیشنهاد ها را به این سازمان ها بدهند.) این «متخصصان جدید» نقش بیشتری در انتخاب آثار معاصر و ارتباط شرکتها با نمایشگاهها و بازار هنر پیدا کردند. (پژوهش Christoph Behnke درباره مجموعهداری شرکتی در کشورهای آلمانیزبان)
این تحول اهمیت زیادی داشت. مجموعهداری شرکتی از فعالیتی که ممکن بود تحت تأثیر سلیقه مدیران ارشد قرار گیرد، در برخی سازمانها به یک حوزه تخصصی با ساختار مدیریتی و سیاست فرهنگی مشخص تبدیل شد.
(لازم به توضیح است که این موضوع فراگیری صد در صدی نداشته و در بسیاری موارد هم، شرکت ها با اهدافی غیر از این موارد مانند اهداف شخصی یا حزبی حتی به این کار مبادرت می ورزیدند.)
UBS؛ مجموعهای که با ادغامها رشد کرد
یکی از نمونههای مهم این تحول، مجموعه هنری UBS است.
این بانک سابقه مجموعهداری هنر معاصر را به دهه ۱۹۶۰ بازمیگرداند و امروز مجموعه هنری UBS را یکی از مجموعههای مهم شرکتی هنر معاصر در جهان معرفی میکند. تاریخ این مجموعه نیز مانند تاریخ خود بانک، با ادغام ها و تغییرات سازمانی در طول چند دهه گره خورده است. (تاریخچه مجموعه هنری UBS)
این مجموعه در طول زمان از مجموعهای که به یک شرکت یا نهاد خاص وابسته بود، به مجموعهای با گستره بینالمللی تبدیل شد. مجموعهای که در کنار آثار هنرمندان شناختهشده، آثار هنرمندان نسلهای جدید را نیز دربر میگیرد.
اهمیت نمونه UBS در این است که نشان میدهد در مقیاس شرکتهای چندملیتی، مجموعهداری میتواند از یک فعالیت محلی به یک ساختار فرهنگی فراملی تبدیل شود، ساختاری که همزمان در چند بازار و چند جغرافیا فعالیت میکند.

Deutsche Bank؛ هنر در مقیاس یک سازمان جهانی
یکی از شناختهشدهترین نمونههای Corporate Art Collecting امروز، Deutsche Bank Collection است.
این مجموعه در سال ۱۹۷۹ شکل گرفت و از ابتدا تمرکز ویژهای بر طراحی، آثار روی کاغذ و عکاسی داشت. خود بانک میگوید هدف این بود که هنر فقط در طبقات مدیریتی یا لابیها دیده نشود، بلکه در دفاتر و شعب مختلف بانک در دسترس باشد. (گزارش تاریخی Deutsche Bank درباره ۲۵ سال نخست مجموعه)
امروز، مجموعه Deutsche Bank در بیش از ۵۰۰ ساختمان در ۴۰ کشور به نمایش درآمده و تمرکز اصلی آن بر هنر معاصر است. در ساختمان مرکزی بانک در فرانکفورت نیز هر طبقه به یک هنرمند اختصاص داده شده و آثار هنرمندان بیش از ۴۰ کشور در آن به نمایش درآمده است.(معرفی رسمی Deutsche Bank Collection)
اما مسیر Deutsche Bank فقط به خرید و نمایش آثار ختم نشده است. این بانک در طول سالها نمایشگاههای بینالمللی، برنامههای هنری، پروژههای آموزشی و برنامه Artist of the Year را نیز توسعه داده و در برلین مرکز فرهنگی PalaisPopulaire را اداره میکند.(برنامه هنر و فرهنگ Deutsche Bank)
به این ترتیب، مرز میان «مجموعه هنری شرکت» و «برنامه فرهنگی شرکت» در چنین نمونهای بسیار باریک میشود.

وقتی مجموعه از دیوارهای شرکت بیرون میرود
یکی از مهمترین تحولات مجموعهداری شرکتی در دهههای اخیر، تغییر رابطه شرکت با فضای عمومی است.
مجموعههای بزرگ دیگر الزاماً برای نگهداری در اتاق مدیرعامل یا ساختمان مرکزی شرکت شکل نمیگیرند. آثار ممکن است در نمایشگاههای عمومی ارائه شوند، به موزهها و مؤسسات فرهنگی امانت داده شوند، در برنامههای آموزشی مورد استفاده قرار گیرند یا در قالب نمایشگاههای موضوعی در اختیار مخاطبان خارج از سازمان قرار بگیرند.
در مورد Deutsche Bank، برای مثال، گزارش رسمی سال ۲۰۰۸ بانک نشان میدهد بخش بزرگی از آثار مجموعه در ساختمانهای بانک، نمایشگاهها یا بهصورت امانت در موزهها، گالریها و مؤسسات فرهنگی در معرض دید قرار داشتهاند. همان گزارش همچنین از برنامههایی مانند تورهای راهنما، نشست با هنرمندان و برنامههای آموزشی سخن میگوید. (گزارش Deutsche Bank درباره گسترش دسترسی عمومی به مجموعه)
در مورد JPMorgan Chase نیز سابقه فعالیتهای مرتبط با مجموعه شامل امانت آثار به موزهها، برگزاری نمایشگاههای دورهای و برنامههای آموزشی بوده است.(معرفی مجموعه JPMorgan Chase در WorldCat)
حالا در این مرحله با فاز جدیدی از مجموعهداری شرکتی روبر هستیم. جایی که مجموعه داری شرکتی دیگر صرفاً درباره «مالکیت آثار» نیست بلکه درباره چگونگی استفاده، نمایش، مدیریت و گردش آنها نیز هست.
از یک فعالیت جانبی تا بخشی از اکوسیستم هنر
مرور این نمونهها نشان میدهد مجموعهداری شرکتی یک مسیر واحد و یکدست نداشته است.
در آمریکا، برنامه Chase Manhattan در پیوند با معماری و ساختار حرفهای خرید آثار شکل گرفت. در هلند، Peter Stuyvesant با سیاست فرهنگی عمومی و مسئله دسترسی کارگران به هنر گره خورد. Renault تجربه متفاوتی از ارتباط مستقیم صنعت و هنرمندان را دنبال کرد. UBS مجموعهای را در مقیاس یک بانک جهانی توسعه داد و Deutsche Bank مجموعه هنری را در کنار مجموعهای گسترد هتر از برنامههای فرهنگی قرار داد.
با وجود این تفاوتها، یک تغییر تاریخی را میتوان در بسیاری از این نمونهها مشاهده کرد: شرکت از خریدار یا حامی هنر به نهادی تبدیل میشود که در برخی موارد خود، بخشی از زیرساخت فرهنگی و بازار هنر است.
پژوهش بینرشته ای مفصل و مفیدی درباره Corporate Collecting نیز بر همین ماهیت چندلایه تأکید میکند و نقش همزمان مدیران، کارکنان، هنرمندان، کیوریتورها، دولتها و بازار هنر را در شکلگیری این مجموعهها مورد بررسی قرار میدهد. (Corporate Collecting؛ پژوهش بینرشتهای درباره مجموعهداری شرکتی)
امروز Corporate Art Collecting دیگر یک پدیده حاشیهای در بازار هنر نیست. مجموعههایی مانند JPMorgan Chase، UBS و Deutsche Bank در مقیاسی فعالیت میکنند که آنها را به بازیگرانی قابل توجه در اکوسیستم هنر معاصر تبدیل کرده است.
اما فراموش نمی کنیم بحث اصلی موضوع مجموعه داری شرکتی درباره این است که این مجموعهها چگونه در ساختار شرکتها شکل گرفتهاند، چه کسانی درباره خرید آثار تصمیم گرفتهاند و رابطه آنها با برند، فرهنگ سازمانی، بازار هنر و جامعه چگونه تعریف شده است و ما همچنان با این سوال اصلی این پرونده را ادامه می دهیم تا به یک گزاره منسجم درباره تیتر اصلی مان یعنی رابطه هنر و سرمایه برسیم.
در قسمت سوم این پرونده، به سراغ تاریخچه این پرونده در کشور خودمان میآییم و از سابقه ورود بانکها و شرکتها به عرصه هنر تا نمونههایی از مجموعهداری شرکتی در ایران را بررسی می کنیم.